ترم یک که بودم دلم می خواست بدونم که کی چی میخونه و..البته نه هر کسی آدم های خاص
.هیچی دیگه یه یک هفته ای میشد یه آدمه فوق العاده از خود متشکر
.حالا امسال از همون دختر که پارسال آمار گرفتم کتاب می خواستم بهش گفتم این یارو که پارسال به من گفتی کیه چه جورادمیه؟
با تعجب گفت اون گفتم هوم.گفت خیلی پر مدعا ومغروره و فکر میکنه دره آسمون باز شده و فقط این افتاده پایین.
حالا 3سوال:1.
چرا این آقایون خودشونو میگیرن؟؟؟؟؟؟؟
2.چرا وقتی میفهمن یه دختر ازشون خوشش اومده اینقدر بچه گانه برخورد میکنن؟؟؟؟؟
و
با آدمه مغرور اونم از جنس مذکر من چیکار کنم؟؟؟؟؟؟
...حالا یکی جواب بده
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 21:43 توسط جوجو
|

اگر با کسی جوری رفتار کنید که شخصیت خاصی شود مطمئن باشد که میشود .
در مورده من که این جمله چرته همه میگفتن معلم میشم
.اما حالا سر و کارم با قانونه عوضه دانش آموز. اما خوب دیگه چه میشه کرد همیشه خدا همه چیزو به آدم با هم نمیده 
خداجون به خاطر چیزهایی که بهمون دادی و چیزهایی که بهمون ندادی شکر

+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 1:25 توسط جوجو
|

دیدین یه موقع هایی تصمیم به انجام کاریو گرفتین امانمیشه دلتون میخواد اما پاتون
پیش نمیره.یا شده حس کنین چقدر بد شانس بودین که نشد اون کارو انجام بدین؟بعد که به
گذشته برمیگردین ببینین چه خوب شد که اون کارو نکردین و خدا نخواست که اون کار جور
شه
.من الان همه ی
این حسارو دارم فقط از دست خدا بدجوری دلخورم همیشه منو تو موقعیتی میذاره که با یه
چیز دیگه که میخوام تناقض داره اساسی
.بعدم که کسی ازم میپرسه
فلان کارو کردی ؟بگم میتونستم* می شد اما من نخواستم
. دیگه باورم شده که
اوسا کریم شدیدا خوششون اومده از این حرف من:میتونستم اما بی خیال شدم.
خدا جون باشه من هیچ وقت
اعتراض نمیکنم .حاضر نیستم .... اماانصافم خوب چیزیه ها.خدایا........ 
+
نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 21:20 توسط جوجو
|
