تبليغاتX
نوشته های نوک طلا

سلام.

به یه بازی دعوت شدم که باید سوتی های بچگیمو بگم.

ای آقا سوتی که تا دلتون بخواد.آمادگی:یه دوستی

داشتم همیشه منو

میزد خواهره بزرگم بهم گفت ایندفعه بیایی بگی ندا کتکم زد منم

میزنمت(خیلی ممنون!!!!!!!)فردای اون روز سیب برده بودم ندا

گفت آقا

منم میخوام منم نامردی نکردم با سیب زدم تو دماغش آخی خیلی دلم

سوخت بعدم گفتم هااااااااااای دلم خنک شد دیگه منو نزنیا.و..........

دبستان: اینجانب یه بار پفک بردم مدرسه همه برا اینکه ادبم

کنن به این

نتیجه رسیدن که منو بهداشتیار تغذیه کنن.یه بار تو حیاط داشتم

میگشتم دیدم یکی ماکارونی آورده داره میخوره رفتم عین خود گنده لاتا

غذاشو ریختم زمین گفتم دیگه نبینماااااااا زحمت کشیده بودم چون اون

دختر دختره معاونمون بود تا آخر ساعت نذاشت برم کلاس.تا قبل از

اینکه برم راهنمایی از این کارا خیلی میکردم به خاطره همین

همه ی

پسرا بهم میگفتن علیرضا به خاطره کارای پسرونه ای که انجام میدادم

فوتبال بازی میکردم...بعدم مدرسه ی ما دیوار به دیواره مدرسه پسرونه

بود یه بار یکی از پسرا پاهاشو از پنجره آویزون کرده بود رو به حیاط ما

بعدم هی با پاش میزد تو سره ما که زیر پنجره وایساده بودیم ها ها

کفششو درآوردم  تو سرویس بهش دادم از اون موقع بهم لقب

 

علیرضا دادن.

 

 

دوران راهنمایی و دبیرستان کار خاصی نکردم یعنی دیگه نه که چادر

سرم میکردم نمیشد از این کارا بکنم(شرایط مدرسه هام چادر بود!)

.

الانم که دانشگاه تا دلتون بخواد البته ترمه یک خیلی سوتی دادم الان

دیگه نه زیاد(یه نمونه:از گربه بدم میاد با دوستم وایساده بودیم یه گربه

پرید تو جوب بعدم اومد بیرون خودشو تکون داد ابهای بدنش ریخت به من

گفتم ااااااااااااه خیلی خر ی یه پسره اونجا بود برگشت گفت با منی

دوستم گفت نههههههه با گربه بود )

فرزانه سام  و صامد شما باید بگین دعوت نداریم

دعوت .

مرسی دایی احمد باعث شدی یاده بچگیم بیفتم

 

فعلا .

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 21:5 توسط جوجو |

آقا چه سلامی چه علیکی. حالا چون اصرار میکنین سلام.

 آقا من گفته بودم با یه انسانه مغرروه مذکر چیکار کنم

یادتونه؟؟؟؟؟؟؟؟

یه آدمه......رفته شماره منه بدبخته مفلوکو گذاشته رو ماشینه این

آدمه نفهمه از خود راضی.حالم از خودم به هم میخوره.....

برخوردهای این جنابم که بماند.خدایا منو بکششششش.

 

 روز کودکو تلویزیون چفدر دلم برا بچه ها سوخت خاک تو سره مرغو چوریا با این برنامه هاشون. .

 

روز دانشجو هم تبریک نداره وقتی ارزشی قائل نیستن برامون

 چون بی ادبی میشه مبارک

 

 دایی جان احمد مرسی خاله به خاطراطلاع رسانیت

  فعلا

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 8:24 توسط جوجو |

سلام علیکم.

 من اصلنم به خاطر تهدید این خان دایی نیومدما.

خدایی من دیگه دو دره بازتره خودم ندیدم.حالا چرا؟؟؟؟

استاد فرمودن که ترجمه بگیرین نمره داره حالا نه که منم خیلییییییی

فعالم اومدم تو اینترنت اساسنامه آژانس بین المللی اتمی رو پیدا کردم

البته به زبان انگلیسی بعدم فارسیشو پیدا کردم دیگه لای لای.

 

ما یه استاد متون فقه داریم مااااااااه.یعنی من مطمئنم که با لیسانسم

میتونم تو نمایشگاه اتومبیل مشغول به کار بشم آقا به ما چه ماتیز چند

سیلندره و.....حالا این درس به زبان عربیه اینا چیه میگه نمیدونم.

 

دیروز گذرم به دانشکده داروسازی افتاد این دانشجوهای داروسازیو که

 

دیدم کلی حال کردم (سفید پوشان)البته محبوب نه!!!!!!!چون خیلی

قیافه گرفتن. 

یه کمی کارام ریخته سرم دیگه هی نیایین تهدید کنین بعضیااااااا

 

فعلا

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 21:28 توسط جوجو |

آدم میمونه چی بگه مدام این طرف اون طرف دانشگاه پوستر زدن که

 دانشجوها هنوز تو جو دبیرستان موندن و نمره گرا هستن واز طرفی خودشون دنبال جواب سوالشون نیستن

۱.آقا میایی سوال بپرسی استاد عزیز کاملا محترمانه میفرمایند خ..شو.واقعاممنونم

 بعد همون استاد میگن من هم آدمم دلیل نداره از همتون خوشم بیاد

میخواستم بهش بگم قربون من برو شما سریع .

۲. یانه سوال اینقدر بدجوره که روت نمیشه بپرسی . مثلا

میخواییم  حکم شرع در مورد موارد خاص ارتباط زن و مرد  بدونیم یا مثلا

بدونیم مجازات رابطه نامشروع بعد از نکاح و........چیه نمیشه بپرسی یا

 اگرهم بپرسیم استاد آسمون ریسمون  به هم میبافه که از سوالت بگذریآره خوب قانون هست اما.....

 حالا اشکال از منه دانشجو یا از نظام دانشگاه و اساتید

شما میگین کدوم؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 20:56 توسط جوجو |